
حکمت نامتناهی، نشست ۸۶ ام: شناختِ انسانی
بحث سوم: تمرینهایی برای حل سوالات
ارائه: محمدحسین قدوسی
سهشنبه ۰۷ آذر ۱۴۰۲ ساعت ۱۶
✍️ چکیده
1- آنچه از مختصات و چگونگی شناخت ها انسان گفته شد در حدخود کامل و تمام است. اینکه شناخت بدون صاحب شناخت ممکن نیست و اینکه طبق معمول ما تجربه وضعیتی را نداریم که از هر نوع شناختی خالی باشیم. طبق نگاه اولیه ما جواب سوالاتی که در انتهای متن چکیده نشتست ۸۵ پرسیده شد تماما منفی است و راهی برای رسیدن به جواب مثبت وجود ندارد.
2- اما سوالی که به طور طبیعی بلافاصله برای انسان مطرح می شود این است که آیا این وضعیت معمولی به صورت ضروری باید همیشگی و غیر قابل خدشه باشد و هیچ حالتی مخالف ان واقع نخواهد شد؟ چگونه باید بر این امر مطمئن شویم و چه دلیلی برای صدور حکمی به این عمومیت و قطعیت داریم؟
3- وقتی که درون خودکنکاش می کنیم درمی یابیم که تمام این قطعیت از اعتماد به تجربه های طبیعی و روزمره حاصل شده است و درواقع دلیل اصلی این است که ما تجربه ای دیگر و از نوع متفاوت نداشته ایم. روشن است که این نگاه نمی تواند دلیل منطقی برای منفی بودن جواب باشد.
4- اما تسلیم شدن به جوابی دیگر هم به این سادگی نیست. در ظاهر دلیل منطقی و روشنی برای جواب نفی وجود دارد و نمی توان به سهولت از ان دست کشید: شناخت باید توسط فاعلی صورت بگیرد وچگونه ممکن است که بدون این مبدا فاعلی (یعنی فاعل)؛ فعل شناخت صورت بگیرد؟ می بینید که استدلال درقالبی منطقی است و اتکای ان به تجربه های ما نیست. به نظر می اید که قالب منطقی استدلال کامل است و خدشه ای در ان راه ندارد.
5- برای درک کامل تر و رسیدن به جواب منطقی تر باید رجوعی داشته باشیم به بنیاد شناخت ذهنی که در نشست های اولیه حکمت نامتناهی در مورد آن بحث کردیم. اینکه چگونه می توان صاحب یک شناخت ذهنی شد و شناخت از چه تشکیل شده و چه نسبتی با ما و حقیقت دارد. در بند هفتم چکیده نشست ششم گفته شده که:
“در یک زاویه دید و نگاه انسان به یک عین خارجی، تصویری از شی نشان داده می شود و زاویه دیگر تصویر و نگاهی دیگر و همین طور زوایای دیگر نگاه ها و تصاویر دیگری از عینیت شئ را بیان و مصور می نماید. آن بخشی از شئ که در تصویر امده بخشی است که برای ما در ان تصویر معلوم است و بخش هایی که در این تصویر نیامده در این نگاه نامعلوم است. هر تصویر گوئی جوابی از یک سوال در مورد شئ و نگاهی است که در توجه ارائه می شود. هرکدام از این “معلوم هایی که ما را در شناخت بخشی از یک شئ عینی رهنمائی می کند” را می توان یک “بعد معرفتی” از ان شئ عینی دانست. بنابر این هر بعد معرفتی “زاویه ای از شئ عینی” است که برای ما معلوم شده و “توجه آگاهانه ای” است که به آن شئ نموده ایم و در این توجه زاویه تاریکی از شئ را با نور حقیقت ذهنی روشن کرده ایم.”
در بند ششم همان متن گفته شده که:
“توجه “انسان حاضر در این نشئه” به یک حقیقت عینی نمی تواند دربرگیرنده تمام آن باشد بلکه همیشه از زاویه ای آن را می نگریم که نتیجه آن “توجه به شئ از همان زاویه” است و نه بیشتر از آن. توجه انسان و زاویه نگاه او و تصویری که از آن در ذهن نقش می بندد و میزان شناخت ذهنی که از شئ به دست می آورد و در مجموع “هرچه که از آن شی می داند” همگی نسبت به آن شئ عینی ناقص است و تمام شئ را نشان نمی دهد. درواقع آنچه که از شئ برای ما شناخته شده نه دروغ است و نه تمام حقیقت شئ بلکه بخشی از “گزارش راست و درستی” است که می توان از آن ارائه داد.”
نتیجه این دومطلب و مواضع دیگر حکمت نامتناهی، نگاهی است که در بند نهم توضیح داده شده است:
“تعداد ابعاد شناختی در هر شئ عینی بی نهایت است و هرگز ما نمی توانیم به نقطه ای برسیم که دیگر “زاویه جدید برای نگریستن” و “سوالی برای پرسیدن” در مورد یک شی وجود نداشته باشد. نتیجه این کلام این است که تا وقتی در این نشئه هستیم و تا وقتی با شناخت حقیقت از راه صورت ذهنی اقدام می کنیم نسبت درک ما از یک عینیت خارجی نسبت یک عدد محدود به بی نهایت است و امکان خروج از این زندان شناختی نیست. این همان محدودیتی است که در نشست دوم در باره آن صحبت شد. اینکه انسان در این نشئه امکان خروج از “زندان محدودیت شناختی” را ندارد.”
6- اکنون سوال اصلی در اینجا خود را نشان می دهد: تمام تبیینی از “شناخت انسانی و خصائص آن” که در نشست قبلی توضیح داده شد خود یک شناخت انسانی وذهنی است. آیا این شناخت می تواند خودش را از خصائصی که توضیح میدهد مبرا وجدا بداند؟! تبیینی که در نشست قبلی توضیح داده شد آیا مشخصات ذکر شده در نشست های ابتدائی -مثلا نشست ششم- را دارا می باشد ؟ در همین بندهای نقل شده از نشست ششم توضیح داده شده که شناخت انسانی هرگز از “زندان محدودیت شناختی” خارج نخواهد شد وپیوسته گرفتار محدودیت است، در این صورت آیا بنیاد شناختی که در نشست گذشته تبیین شد هم گرفتار همین محدودیت است؟ ظاهرا جواب مثبت است و هیچ چاره دیگری نداریم. هر شناخت ما باید در همین زندان محدود صورت بگیرد وطبیعتا همان محدودیت را دارا می باشد.
7- بنابر آنچه گذشت تمام آنچه که در نشست قبل توضیح دادیم خود در یک نسبیت ومحدودیتی قرار دارد و این در مورد هر سوال وجواب ان صادق است.
8- اکنون موضوع سخن را به همان سه سوال انتهای نشست قبلی برگردانیم. درمورد این سه سوال جواب های منفی روشن و واضح ذکر شد که ابتدائی ترین جواب است وبه نظر بدیهی و ضروری می آید. اما تمام شناخت ها وتصورات و حکم های ما ؛ “هر کدام بعدی شناختی از حقیقت هستند” و ” نه تمام حقیقت شئ بلکه بخشی از “گزارش راست و درستی” است که می توان از آن ارائه داد” و”همیشه حقیقتی ورای آن وجود دارد” ؛ پس با این نگاه باید ورای جواب منفی به این سه سوال جواب های دیگری هم وجود داشته باشد که در عین درست بودن این جواب منفی اما حقیقتی غیر نفیی هم بالاتر و کامل تر از این “نفی” معنی و مفهوم داشته و صادق باشد!
9- آیا این به معنی جواب مثبت به این سه سوال است؟؟؟ شاید به این معنی است! اما چگونه؟؟
10- آیا با این بیان سوالات جواب داده شد یا مبهم تر وغامض تر گشت؟!
صوت نشست «حکمت نامتناهی (۸۶) – شناخت انسانی (۳) – تمرینهایی برای حلّ سؤالات»
ویدئوی نشست «حکمت نامتناهی (۸۶) – شناخت انسانی (۳) – تمرینهایی برای حلّ سؤالات»