
حکمت نامتناهی
نشست نود و دوم
واصلشدن به افقهای بلندتر
با ارائهی محمدحسین قدوسی
سهشنبه، ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳، کافه درهباغ
✍️ چکیده
1- دیالوگ بین افق های اندیشه اگرچه اقدامی ارزشمند است اما به این معنی نیست که همیشه به نتایج بهتری می رسد. چه بسیار برخوردهای اندیشه ای و گفتگو بین اندیشه های گوناگون که به محکم شدن هر طرف در همان محدودیت و زندان فکری خود منتهی می شود و نه تنها رشد فکری در پی ندارد بلکه محدودیت فکری طرفین را تشدید می کند.
2- در مدخل حکمت نامتناهی گفته شد که: «… کسانی که در این مباحث شرکت می کنند باید که خود را نیازمند به اندیشه دیگران و تکمیل و توسعه اندیشه خود ببینند. هدف در این حلقه های بحث “حفاظت از مرزها” نیست ، شکستن آنه به قصد توسعه تفکر و ظرفیت فکری است. هدف در اینجا “تطبیق اندیشه های مختلف” بر یک فکر و نظر نیست. هدف تلاقی و تقابل اندیشه هاست برای پویایی تفکر و تولد اندیشه کامل تر با ابعاد دیگر. در این نگاه هیچ نقطه توقفی در هیچ بعد و خطی ترسیم نشده تا برای ان مهندسی فکر صورت بگیرد. هدف در اینجا “برداشتن نقطه توقف” است به قصد رفتن و رفتن».
بنابر این شرط اول قدم، رهایی انسان از وابستگی به یک اندیشه بدون تعقل در ان است. انسانی می تواند از طریق تقابل به افق های بالاتر واصل شود که نیازمند به ان است و این نیاز زمانی عملی و واقعی می شود که داشته های فکری ونظری خود را کافی نداند. هر زمان که احساس کفایت و یا حس عملی ان ایجاد شود، دیگر راه به سوی افق های بالاتر بسته خواهد بود و این شرطی سخت است که افراد اندکی توفیق اجرای آن را پیدا می کنند.
3- اما تنها میل و علاقه به نگاه های جدید و تکمیل نگاه خویشتن نیست که باید در این مسیر وجود داشته باشد. مهم تر از آن شیوه رسیدن به این نگاه تکمیل شده و راه وصول به نگاه های برتر و بالاتر است. چگونه می توان در ترکیب پیچیده و سخت و صعب اندیشه ها و مکاتب فکری شرق و غرب نفوذ نمود؟ چگونه می توان از میان عناصر به هم پیچیده و صلب این مکاتب، مواد لازم برای رسیدن به یک دستگاه کامل تر و دارای ابعاد بیشتر معرفتی یافت؟ چگونه ترکیب این مواد ممکن است؟ نسبت این اندیشه های جدید با بنیان فکری و اعتقادی و معرفتی قبلی انسان چیست؟ چگو نه می توان بدون رها کردن “میراثی از گذشته که هنوز برای انسان زنده و درست است” به قله های جدید فکری رسید؟
4- روشن است که این راهی سخت و صعب است و بدون تلاش و استمرار ان و بدون روش ها وتکنیک های روشن و مرزبندی شده نمی توان به نتیجه رسید. اما آنچه که در این میان مهم تر است اینکه بتوانیم مرزهایی برای “نرفتن و احتراز کردن” پیدا کنیم. قبل از جواب دادن به سوال “چه باید کرد؟” بهتر است به سوال “چه کاری نبایدکرد؟” جواب دهیم.
5- اولین احتراز ما در مقابله با اندیشه های جدید، احتراز برای پیدا کردن مطالبی مشابه ان در منابع قدیمی برای اثبات این ادعا است که “ما خودمان این مطالب را قبل از این داشتیم وگفته بودیم!” چنین گرایش و برخوردی متاسفانه در مدافعان علم وفرهنگی سنتی رائج و غالب است و هیچ ثمره ای در دیالوگ و گفتگوی بین افق های اندیشه جدید و قدیم ندارد.
6- در مقابل آنچه در بالا گفته شد متاسفانه گرایشی که در دانش آموختگان مکاتب جدید غالب است جواب دادن به سوالات و نقد ها در غالب پیدا کردن راه های فرار از طریق تغیر زمین بازی است. درمکاتب قدیم قالب های خشک تری می توان پیدا کردن و راه فرار دست یازیدن به قطعه ای از این قالب ظاهری است به صورتی که دربند 5 گفته شد. اما در مکاتب جدید با ردشدن از قالب های صلب، سعی می شود محتوای ارزشمند اما در قالب هایی با استحکام کمتر -نسبت به قدیم- ارائه شود. بنابر این بهترین راه فرار از یک دیالوگ صحیح، “نفی هر نقد با دست یازیدن به زاویه ای دیگر از مکتب فکری” است. هردو این رفتار ها به معنی بی ارزش کردن دیالوگ و گفتگو است و بدون ترک ان نمی توان به افق بلند تری از اندیشه رسید.
7- حکمت نامتناهی به دلیل نفی هر نوع اطلاق و ترک سنگر متناهی در دیالوگ با اندیشه های دیگر دارای نقاط مثبت و منفی است که باید به ان توجه کرد. نقطه مثبت ان، شروع این نگاه با نفی هر نوع تناهی ومحدودیت است که از ابتدا راه را برای هر مکتب دیگری باز نموده وپذیرفته که در هرمکتب و مرام عقلانی “بخشی از حقیقت” نهفته است و در هیچ نگاهی “تمامی حقیقت” موجود نیست. بنابر این در برداشت صحیح از حکمت نامتناهی راه برای تمام مکاتب و نگاه ها باز است. اما نقطه منفی ان اکتفای موافق یا مخالف حکمت نامتناهی بر این جنبه از آن است. کسی که در دیالوگ با حکمت به ارائه مطالب جدیدی اکتفا می کند که در نهایت مدعای ان همین است که در ابتدا معلوم بوده، در واقع مطلب جدیدی اثبات نکرده است. زیرا این مدعا از ابتدای ارائه حکمت نامتناهی ملازم با ذات این مکتب است و مدعای جدیدی نیست. اثبات اینکه غیر از مطالبی که در حلقه حکمت نامتناهی گفته شد مطالب دیگری هم وجود دارد کاری عبت و “مدعای پذیرفته شده از قبل و در ذات این حکمت” است. آنچه ثمره دارد جواب به این سوال است که چه چیز جدیدی وجود دارد و ارائه ان مطلب جدید به صورتی که قابل هضم با مطالب قبلی در یک دستگاه کامل تر باشد. همینطور مدافع حکمت هم اگر در دیالوگ با مکتب ارائه شده به این اکتفا کند که این محتوا تناقضی با حکمت نامتناهی ندارد، درواقع هیچ ثمره جدیدی بر کلام او نیست چرا که همان “مدعای ذاتی” را تکرار کرده است و برای رسیدن به افقی بالاتر دیالوگی بی نتیجه است.
8- در ارائه مکاتب دیگر و افق های فکری قرار است با حکمت نامتناهی دیالوگ نموده و از تفاوت اینها بتوان با افق های بالاتر و برتر اندیشه رسید وحکمت نامتناهی را به مستوای جدیدی رساند. برای رسیدن به این دیالوگ ارزشمند طبیعی است که مقدماتی باید طی شود. آنچه که در اینجا خطر اصلی است اینکه اکتفای به این مقدمات نموده و اصل دیالوگ به محاق برود. از جمله مقدمات ارزشمند که در عین اهمیت به تنهایی نمی تواند ما را به افق های بالاتر برساند عبارتند از:
اول- بررسی میراث مکتوب این مکتب و تحلیل داده های آن و اینکه موسسان و بزرگان این مکتب چه گفته اند و شناخت درست این منابع مکتوب؛
دوم- بررسی جایگاه این مکتب و مدرسه فکری در تاریخ اندیشه و تحلیل درست و کامل ان و شناخت آثاری که در سیر اندیشه بشری داشته و ارتباط قدیم وجدید از مکاتب با آن؛
سوم- بررسی و تحلیل جامعه شناختی معرفتی ان و در زمان پیدایش و اینکه شرایط فکری و فلسفی و روانی در زمان پیدایش ان چگونه بوده است و چه مطالبی در مقابل اینهاست و چه نیازهایی در ان تبلور یافته و آثار این زمانه بر این مکتب چیست و بررسی های دیگر معرفت شناسانه وجامعه شناسانه وروان شناسانه؛
چهارم- بررسی استنادی اقوال و اندیشه ها و تحلیل صحت و سقم این استنادها. اینکه چه اقوال و نظریه هایی را می توان به این مکتب وصاحبان و موسسان ان مستند نمود و کدام مدعاها نادرست است و دلیلی بر استناد نداریم یا دلیل بر نادرستی ان داریم.
پنجم- مقدمات دیگری را هم می توان به این موارد اضافه نمود که تمام آنها ارزشمند هستند و هیچ حرفی در ضرورت ان نیست اما اکتفای به ان و جایگزین کردن ان با اصل دیالوگ به معنی ابتر کردن گفتگو می باشد.
9- اما آنچه که باید ارائه شود و گفتگو بدون ان ابتر است میراث محتوایی یک مکتب برای ما است. میراثی که تنها از طریق توجه به این مدرسه فکری و به کار گیری نگاه ان و استفاده از برداشت ها ومعارف ان به دست می اید. درواقع ما در سیر بحث های حکمت نامتنهای در بررسی یک واقعیت و عینیت به نقطه ای می رسیم که بستری آماده و قابل استفاده برای محتوای جدید را فراهم کرده و با نگاه تکمیلی به آن عینیت می توان این بستر را مورد استفاده قرار داده و نگاه خود به آن عینیت را تکمیل کنیم و این پروسه با استفاده از ان میراث فکری ممکن است. ارائه کننده ان مکتب باید با راهنمائی گرفتن از ان همچون ناظری که از زاویه ای دیگر به عینیت مورد نظر نگاه می کند بتواند درک ما را کامل کند و این تنها راه گفتگو ودیالوگ بین افق های فکری است که منتهی به واصل شدن جویندگان حقیقت به افق های بالاتر می شود.
10- روشن است که این میراث محتوایی تا حدی استنباطی واجتهادی است و مقدماتی همچون اثبات صحت استناد در اینجا نمی تواند ثمره ای داشته باشد اگرچه به عنوان مقدمه ضروری است. آنچه در اینجا اهمیت دارد رسیدن به یک نگاه واقعی به عینیت و تکمیل ان در مواجهه با نگاه های دیگر است اما اینکه فلان متفکر بزرک شرقی یا غربی معتقد به این نگاه هست یا خیر چه ثمری می تواند داشته باشد؟ مقدمات استنادی و بررسی تاریخ اندیشه وجامعه شناسی زمان پیدایش نظریه تنها قبل از این مرحله مفید است و وقتی به مرحله مواجهه و امکان وصول به افق بالاتر رسید دیگر محتوا مهم است بدون توجه به گوینده و موافق ومخالف ان. در اینجا تنها “ماقال”ارزش دارد و نه “من قال”.
11- در نشست دهم حکمت نامتناهی بحثی پیرامون “منطق تحقیق” داشتیم. در آنجا بحث شد که بدون تکیه بر شیوه خاص تقابل اندیشه های گوناگون که ما را به “نقاط عطف” و “حلقه های مفقوده” و “گیج گاه عبور” برساند امکان یک تقابل صحیح افق های فکری وجود ندارد. تقابل افق ها و مکاتب فکری و مدرسه های معرفتی اگر به درستی انجام شود باید ما را به این نقاط عطف برساند و این “سکوی پرش” ما به افق های بالاتر است.
12- اما بعد از همه این مقدمات نفیی و اثباتی و شرایط متنوع برای گفتگوی حقیقی، مساله اصلی رسیدن و بیان نقاط و نگاه ها و زاویه دید جدیدی از عینیت مورد بحث برای تلاقی ان با نقاط قبلی و ترکیب ان با نگاه های تثبیت شده پیشین است. مهم ترین هدف بلکه تنها هدف برای گفتگو استعلائی و بهترین روش برای واصل شدن به افق بالاتر این است که ارائه دهنده ای که از یک مکتب و مدرسه فکری صحبت می کند، با زاویه دید جدیدی که تحت تعلیم ان مکتب پیدا می کند، بتواند آیینه ای باشد که حقیقت جدیدی را عرضه کند که تا کنون به ان توجه نشده است. اما ارائه و بیان نقاط کلیشه ای، تکراری، واضح، بدون اهمیت، با حقیقت نمائی اندک وهر نوع بیانی که امکان جدیدی برای ارتقا معرفت انسان نسبت به حقیقت نداشته باشد بی ارزش و اتلاف وقت خواهد بود. از جمله این موارد نقاط و نکاتی است که در بیرون از حلقه حکمت اهمیت و ارزش دارد اما شروع حکمت نامتناهی با قبول، این اصول ونکات بوده است همچون نسبیت نامتناهی، اهمیت تمام مکاتب، اهمیت گفتگو و تبادل اندیشه، اهمیت گشایش فکری نسبت به هر نگاه و نظر، اینکه هر نظریه و مکتب بخشی از حقیقت را دارا هست و هیچ مکتبی حق مطلق نیست وبسیاری از مطالب عینی دیگر که مورد بحث و منازعه است اما حکمت نامتناهی اساس این منازعه را برداشته است.
صوت نشست «حکمت نامتناهی (۹۲)» – بخش یکم – بخش دوم
ویدئوی نشست «حکمت نامتناهی (۹۲)»