حکمت نامتناهی, حکمت نامتناهی, مکتب, مکتب کاوش‌های وجودی, مکتب کاوش‌های وجودی

همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

.
حکمت نامتناهی | نشست نود و نهم

تکاملِ هم‌گرایی
همگرایی حوزه‌های معرفت بشری(۲)

با ارائه
محمدحسین قدوسی

سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
ساعت ۱۶

درباره‌ی نشست
(یادداشت از محمدحسین قدوسی)

در جلسهٔ نودوهشتم حکمت نامتناهی دربارهٔ هم‌گرایی معرفت‌های بشری ارائه‌ای بیان شد و گفت‌وگوها و انتقاداتی در گرفت، در نشستِ حاضر به ادامۀ گفت‌وگوها خواهیم پرداخت.

1- همگرائی اندیشه از دور شدن از “تکفیر” آغاز می‌شود! منظور در اینجا “معنی عقلانی تکفیر” است و نه مفهوم دینی یا اعتقادی یا فقهی آن. تکفیر در این معنی، مصادیق بسیار متنوعی دارد که تکفیر اعتقادی یکی از مصادیق ان است و چه بسا که پرمدعی‌ترین مخالفین تکفیر خود مرتکب این معنی از تکفیر می‌شوند. هر انسانی صاحب اندیشه‌ای می‌تواند مدعی درستی اندیشه خود -با تفاوتی که میزان و نوع نسبیت گرائی در این ادعا ایجاد می کند- باشد. همانطور که در بحث‌های قبلی توضیح داده شد -نشست 14- نسبیت گرائی انواع گوناگونی دارد که هر مکتب فکری مرتبه‌ای از ان را قبول دارد و هیچ مرتبه‌ای از ان -در شکل‌های رائج- مانع ادعای درستی اندیشه‌ای خاص نگشته و درنهایت ادعای درستی اندیشه امری مقبول برای صاحب آن است، اگرچه مخالفین آن را رد نمایند. اما زمانی این ادعا به “معنی عقلانی تکفیر” نزدیک می‌شودکه صاحب اندیشه مدعی شود در اندیشه مقابل او سهمی و نسبتی از حقیقت موجود نیست. چنین ادعای چنان فراگیر و شامل است که کمتر فردی مبرای از ان است و بسیاری از کسانی که ادعای آزاد اندیشی و مخالفت با تکفیر دارند نه تنها مبرا نیستند بلکه به عنوان مخالفت با تکفیر، خود مرتکب شدیدترین نوع آن می‌شوند. درمقابل؛ نقطه شروع همگرائی این است که فرد بپذیرد که در اندیشه مقابل هم سهمی از حقیقت موجود است.

2- قدم بعدی همگرائی، روشی است که در ادبیات ما بیشتر از آن به عنوان “وحدت” نام می‌برند. معنی وحدت ان است که با تفکر مقابل خود به دنبال نقاط اشتراک باشیم. شاید این گرایش بیشتر بر اهداف انسانی و فکری تکیه می‌کند اما در هر حال برای همگرائی به دنبال نقاط مشترک و پررنگ کردن آنها و کم اهمیت نمودن نقاط اختلافی است. درمقام عمل چنین همگرائی نتایج ارزشمندی در جهان معاصر داشته و شاید بیشترین آثار همگرائی در این محدوده ایجاد شده و اگرچه اهداف عمیق معرفت شناسانه در ان لحاظ نشده اما به دلیل سادگی و اقتداری که در این سادگی نهفته است توانسته بهترین زمینه‌های اجتماعی و فکری را برای مراتب بالاتر همگرائی ایجاد کند.

3- اما همگرائی -در معنی دقیق ان- زمانی شروع می‌شود که جریان‌های فکری احساس نیاز می‌کنند که بخشی از اندیشه‌های دیگران را که در حوزه فکری دیگری است به اندیشه‌های خود منظم نمایند. “نیاز انضمامی” از جنس نیاز‌هایی است که باعث “هم‌ذات پنداری” اندیشمند با اندیشه‌هایی می‌شودکه در ظاهر هیج ربطی با هم ندارند و یا اینکه مواضع متفاوت و گوناگونی را نسبت به یک موضوع دارند. در اینجا نقطه اشتراک ظاهری ممکن است اصلا وجود نداشته بلکه قوام “نیاز انضمامی” به این است که زاویه و فضای متفاوتی در مواضع فکری طرف مقابل وجود داشته باشد. درواقع این انضمام در جهت یکسان سازی نیست، در جهت تکمیل است. شاید نمونه روشنی از این نوع همگرائی مطالعات نوین بین ادیان و ارتباطات و تحقیقات مشترکی است که نتایج متفاوتی برای تمامی طرف‌های درگیر داشته است.

4- در همگرائی که در بند 2 توضیح داده شد و در نگاهی که اساس این نوع همگرائی است حقایق و اندیشه ها به صورت “متکثر و چهل‌تکه” دیده می‌شود و نهایت تلاش آنها برای همگرائی این مدعاست که حقایق متکثری وجود دارد که هویت “چند‌پاره” آنها قابل انکار نیست. این هویت متکثر که اساس نگاه را تشکیل می‌دهد آنان را به یک تلاش برای به رسمیت شناختن این تکثر و پیدا کردن نقاط اشتراک می‌کشاند. اما در همگرائی که به “نیاز انضمامی” می‌رسد -بند 3- این تکثر چندان به رسمیت شناخته نمی‌شود بلکه استقلال آنها کاملا مخدوش است و هرکدام از آنها در درون خود نیازمند بخشی از یافته‌های دیگری است و با انضمام آن است که به کمال خود می‌رسد.

5- مرتبه بالاتر همگرائی زمانی حاصل می‌شود که حوزه‌های متعدد اندیشه و معرفت جدائی خود را از دست می‌دهد و حوزه‌های آنها با یکدیگر مخلوط می‌شود. ورود فیزیک جدید به حوزه های متافیزیک سنتی -همچون الهیات و عرفان و فلسفه‌های شرقی- و تغییراتی که در یکدیگر می‌تواند ایجاد کند نمونه این مرحله است. همچنین مطالعات جدید اسطوره شناسی که آن را از حوزه خرافات به یکی از عرصه‌های عینیت و واقعیت تبدیل نموده و آن را وارد عرصه‌هایی نموده که قبلا راهی به ان نداشت از این نوع است. در چنین تصوری، حوزه‌های که کاملا جدا بوده‌ -همچون فیزیک و متافیزیک- کاملا در هم می‌آمیزد و نیاز انها از “انضمام” گذشته و به اشتراک درحوزه نگاه و شناخت می‌رسد وجهان‌های کاملا متفاوت، معانی نزدیک به هم پیدا می‌کند. مثلا آیین‌ها که قبل از این تنها به حوزه های غیر واقعی ورفتار‌های قراردادی اجتماعی مربوط بود اکنون بخشی از واقعیت جهان عینی می‌شود و دیانت و سیاست و زندگی روزمره که بخشی از جهان اجتماعی یا متافیزیک انسان است به آیین محتاج شده و عرصه‎های مشترک پیدا می‌کند.

6- ابتدای همگرائی بر اساس حکمت نامتناهی از اینجا آغاز می شود. وقتی که هویت‌ها و افکار و حوزه‌های معرفتی از مراحل بالا به سلامت عبور می‌کند و به نقطه ای می‌رسد که مرزهای آن به سوی مخدوش شدن و برداشته‌شدن پیش می‌رود و آنچه که بنیان این تکثر است از اساس دچار ابهام می‌شود و جه بسا بعضی از مفاهیم در ادامه خود ودر این بی‌مرزی به ضد خودتبدیل می‌شود بدون اینکه بتوان برای آن چاره‌ای اندیشید. مرز بین فیزیک و متافیزیک، مرز بین آزادی و عدم آن، مرز بین دموکراسی و ضد آن، مرز بین فایده و عدم‌فایده و بسیاری از این مرزها که نمونه روشن نگاه‌های جدید فیزیکی و نسبیتی است که در زمان و مفاهیم بنیادین ایجاد می‌کند.

7- در ادامه همگرائی؛ حکمت نامتناهی از این فراتر می رود و به تغییر مفاهیم بنیادین می‌رسد. تصور کنیدکه حوزه‌های فیزیک و متافیزیک در این مراحل همگرائی چه تغییراتی می‌کند. از تکفیر یکدیگر تا مرحله‌ای که مرز آنها برداشته می‌شود. اما همه این تحولات بر یک مفهوم از عینیت جهان استوار است به نام “ماده”. در تمام این مراحل همگرائی مفهوم ماده تغییر نمی کند ویک مفهون اساسی است که حتی وقتی مرز بین فیزیک و متافیزیک دچار خدشه می‌شود بر اساس این مفهوم است و مرز بین آنچه ماده -به معنی مشخص ثابت- با آنچه که فراتر از ماده -به همان معنی- است برداشته یا دچار ابهام می‌شود. اما اگر این مفهوم در ذات خود دچار تغییر شود چه هرج و مرجی در مراحل توسعه معرفتی ایجاد شده و اگر تغییر ادامه دار بوده و نوعی “حرکت جوهری و بنیادین” را در ان قائل شویم، چه خواهد شد!

8- اما کار به همین نقطه پایان نمی‌یابد و تغییر بنیادین مفاهیم به یک یا دومفهوم تمام نمی‌شود و ادامه این تغییرات همه امور را به نقطه‌ای دیگر سوق می دهد و نقاط دیگر و دیگر همچنان ادامه می یابد و اگر بدانیم که حکمت نامتناهی مدعی تغییر بی‌انتهای مفاهیم در ذات خود و عدم ثبات آن است کار سخت‌تر خواهد شد.

9- اساس تکامل همگرائی و همانند گرائی و جریان‌های دیگری که به موازات آن در حکمت نامتناهی مجبور به ان هستیم بر یک نقطه کانونی استوار است: هیچ هسته سختی درهیچ مفهوم، نگاه، معرفت و هیچ چیز دیگر ممکن ومقدور نیست و این برداشته شدن نامتناهی است ؛ حتی در همین هسته سخت هم ممکن نیست.

10- هسته سخت فقط در نفی معنی می‌دهد و آن هم به صورت استقرائی است؛ یعنی نمی‌توان تعریفی اثباتی برای آن ارائه داد و سپس ان را انکا رنمود، بلکه هر معنی اثباتی با هسته سخت نفی می‌شود.

سوالات:

– چگونه چنین چیزی ممکن است؟!

– آیا ممکن است مفاهیم به ضد خودتبدیل شوند؟مثلا آزادی به ضد خود

– آیا نسبیت‌ها در این مفاهیم باعث هرج و مرج نخواهند شد؟

– اثر این مطالب در اعتقادات چیست؟ آیا مرز کفر ودین، مرز مذاهب، مرز خدا و بی‌خدایی مخدوش نمی‌شود؟

– مرز بین ادیان چگونه باید رعایت شود؟

– آیا مرز بین علم وخرافات و بسیاری از حوزه‌های دیگر، بلکه تعریف آنها و مفاهیم بنیادین آنها مشکل پیدا نمی‌کند؟

– آیا ممکن است همان طور که بعضی از حوزه‌های سنتی دچار زوال شدند -همچون مرگ ماتن ونویسنده- بعضی از حوزه‌های بنیادین وسرنوشت‌ساز هم دچار زوال یا حداقل اختلال شوند؟ همچون ترجمه، تفسیر، زبان مادری، علم و دین، خشونت و عدم آن، گفتمان باز و بسته، آزادی و اجبار، جرم و اتهام و مسئولیت و مانند آن.

– آیا خدشه دار شدن مفاهیمی مانند”جرم و اتهام ومسئولیت مدنی” اساس “زندگی اجتماعی” و “نظام حقوقی” رادچار اختلال و هرج ومرج نمی‌کند؟؟!

– آیا “نامتناهی‌گری” -مثلا توجه به تضاد بین وجود و عدم که در درک مفهوم نامتناهی و بی‌نهایت گفته شد- در اینجا می‌تواند بعضی از مفاهیم به شدت متناهی را تبدیل به ضد ان کند؟ در این صورت آیا ممکن است گناه و معصیت درمواردی مقرب انسان به خداوند باشد؟؟!

-آیا “استخدام نامتناهی” می‌تواند نامتناهی‌ترین مفاهیم را تبدیل به ضد ان کند؟ مثلا مفهوم دعا و عبادت و با مصداق ان را تبدیل به ضد آن کند و انسان در فضائی خاص با عبادت از خداوند دور شود!

و در نهایت و از همه خطرناک تر این سوال که:

آیا مرز بین همگرائی و واگرائی و استقلال آنها و مفهوم وجدائی آنها قابل برداشتن است؟؟!

فایل شنیداری نشست را اینجا بشنوید.
فایل دیداری نشست را اینجا ببینید.