
به نظر میرسد آنچه این روزها در ایران میگذرد، انباشتی از «ناگفتهها»، «ناشنیدهها» و «نادیدهها»ییست که در بدن ایران نهفته بود و اینجان و تن از دردمندی و رنجوریست که اینگونه، در قامت بحران، بهخود میپیچد.
از اطراف این بحران، افرادی دعوت به «گفتوگو» و «دیالوگ» میکنند که بعضی خود در بحرانسازی نقشی جدی داشتند، بعضی از سر خیراندیشی و عاقبتنگری «گفتوگو» را راه یکتا میدانند و بعضی دیگر نیز «تحقق گفتوگو» را مشروط به شرایط ویژهای میدانند.
از منظر مطالعات دیالوگ، دعوت به گفتوگو اگر اندیشیده و متأملانه نباشد، شعاری بیفایده، توصیهای بیپایه و صرفاً کالایی لوکس و بلااستفاده خواهد بود.
در رویدادهای «دیالوگ و بحران» تلاش میکنیم از ابعاد مختلف به این مسأله نگاهی بیندازیم:
۱. گفتوگوی روایتها
– تقریری از روایتهای حاضر در صحنه از ایرانِ اکنون و ایرانِ مطلوب
– شرایط و موانع گفتوگوی این روایتها
۲. امکان گفتوگو در شرایط نابرابر
۳. انحای گفتوگوی بازیگران عرصه بحران
۴. امکان گفتوگوی اجتماعی در عصر فروریختن مطلقاندیشیها و چندپارچگی معرفتی
۵. موانع فهم، درک و شریکشدن در تجربه دیگری
۶. انواع اختلافنظر و نقاط بحران
۷. فاصله مدارا تا گفتوگو
۸. امتناع گفتوگو، امتناع نزاع، امتناع مدارا
۹. مراتب شکلگیری کنش جمعی، عاملیت مشترک و قصدیت جمعی
۱۰. دیگریستیزی، دیگرآئینی، دیگریاندیشی